نادر شاه افشار پس از آنکه به سلطنت رسید، به قندهار حمله کرد و افغان ها را که شورش کرده بودند سرکوب نمود. اما تعدادی از سران افغان ها توانستند فرار کنند و به هند پناه برند. نادر شاه نامه ای به پادشاه هند نوشت و از او خواست که شورشیان افغان را تحویل دهد. اما از آنجایی که پادشاه هند شخصی قدرتمند و مغرور بود اصلا به نامه نادر شاه توجهی نکرد و پاسخی نفرستاد.

به همین دلیل او با سپاهیانش عازم هند شدند. از رودخانه سِند که عبور کردند، نادر دستور داد تا تمامی قایق ها را آتش بزنند. وقتی علت این کار را از او جویا شدند پاسخ داد: "یا در این جنگ پیروز می شویم و مقتدرانه باز می گردیم و یا همین جا کشته خواهیم شد. به هر حال راه گریزی نیست."

 

بالاخره سپاه ایران و هند در منطقه "دشت کَرنال" به هم رسیدند. جنگ در آستانه شروع شدن بود و فرماندهان سپاه نادر مشغول بررسی و ارزیابی سپاهیان هند بودند.

نهایتا پس از بررسی های طولانی با نا امیدی نزد نادر آمدند و به او گفتند:" هند در سه ردیف نظامی به مقابله ما آمده است. در ردیف اول فیل سواران قرار گرفته اند؛ ردیف دوم را سواره نظام تشکیل می دهند و در ردیف سوم پیاده نظام قرار دارند. قبل از اینکه ما بتوانیم کاری بکنیم، مطمئنا زیر پای فیل ها کشته خواهیم شد و حتما شکست ما قطعیست."

نادر به فکر فرو رفت. وجود فیل ها شرایط را برای آنها سخت کرده بود و شانس پیروزی کمی داشتند. چگونه می توانست از سد فیل های غول پیکر عبور کند و بر هندوها فایق آید؟ حال آنکه نادر با تعداد اندکی سواره نظام به این جنگ آمده بود و بیشتر سپاهش را پیاده نظام تشکیل می دادند.

در همین اندیشه بود که ناگهان فکری از ذهنش گذشت. به سرعت ملازمانش را به حضور طلبید و دستور داد چند ده شتر برای او تهیه کنند. سپس به آنها گفت که به تعداد شترها دیگ مسی تهیه کرده و هیزم جمع آوری کنند.

سربازان که به شدت روحیه خود را از دست داده بودند با دیدن شترها و دیگ های مسی به این خیال افتادند که چون جنگی طولانی در پیش است نادر شترها را برای خورد و خوراک آنها تهیه کرده. در نتیجه نا امید تر از قبل اَوامر شاه را اطاعت می کردند.

بالاخره روز موعود فرا رسید و سپاهیان هند و ایران در مقابل هم صف آرایی کردند.

همانطور که فرماندهان نادر برایش خبر آورده بودند، فیل سواران در صف اول سپاه قرار داشتند. افرادی که در کجاوه ها بودند و فیل ها را هدایت می کردند، تیراندازان ماهری بودند که با تسلط بر میدان جنگ، هر سواری که نزدیک می شد آنرا با تیر می زدند. در ضمن اسب ها نیز با دیدن هیبت فیل ها جرات نزدیک شدن به آنها را نداشتند.

افراد سپاه ایران منتظر بودند تا نادر دستور حمله بدهد و با اینکه می دانستند کاری از پیش نخواهند برد ولی اطاعت امر او را بکنند.

اما نادر دستور عجیبی داد! او به سربازان گفت که دیگ ها را بر پشت شتر ها ببندند و هیزم ها را داخل دیگ ها بریزند. سپس شتر ها را در صف اول سپاهش قرار داد و به یکباره دستور داد تا درون دیگ ها آتش بیافروزند.

چند لحظه ای گذشت و همه با دیده هایی نگران به شتر ها می نگریستند و نمی دانستند نادر در چه فکر و اندیشه ای به سر می برد. ناگهان سکوت میدان شکسته شد و شترها دیوانه وار شروع به جست و خیز و سر و صدا کردند و با حالتی افسار گسیخته به طرف فیل ها یورش بردند. فیل ها که تا کنون چنین موجودی را ندیده بودند که به سرعت بدود و جست و خیز کند و در ضمن آتش از پشتش زبانه بکشد، به شدت از شتر ها ترسیدند و رم کردند. فیل ها زنجیر ها را پاره کرده و به عقب برگشتند. اسب ها نیز که از برگشتن فیل ها ترسیده بودند رم کردند و به عقب برگشتند و پیاده نظام را زیر دست و پایشان له کردند و سوارانشان را بر زمین انداختند.

قضیه از این قرار بود که بر اثر آتشی که در دیگ ها افروخته بودند، چربی کوهان شترها آب شد و حیوان بی زبان که از شدت سوزش به تگ آمده بود برای فرار از این درد، دیوانه وار جست و خیز می کرد و به این سو و آن سو می دوید.

در همین حال نادر به سپاهش دستور حمله داد و در اندک زمانی، باقیمانده سپاه هند را نیز در هم شکسته و به راحتی دهلی، پایتخت هند را به تصرف خود درآورد.

از طرف دیگر محمد شاه گورکانی, پادشاه هند، که از نبوغ و استعداد جنگی نادر به وحشت افتاده بود، مقاومت را بی تنیجه دید و تسلیم نادر شد و تاج پادشاهی را به نادر تقدیم کرد.

نادر نیز دست از جنگ کشید و پس از دستگیری و مجازات سران افغان، محمد گورکانی را مجددا به پادشاهی هند گماشت و با غنایم و جواهرات بسیار زیاد به ایران بازگشت. بطوریکه هفت سال مالیات ایران را بخشید.

از جمله جواهراتی که نادر با خود به غنیمت آورد می توان به "الماس کوه نور"، "الماس دریای نور" و "الماس تخت طاووس" اشاره کرد که هم اکنون در موزه بانک مرکزی قرار دارند و از جمله جواهرات ملی کشورمان ایران به شمار می روند.

قدرتمند کسی نیست که پول و ثروت و زور بازو دارد؛ قدرتمند کسی است که عقل و دانایی دارد! انسان دانا با فکر و درایتش می تواند هر غیر ممکنی را ممکن کند و با بهره بردن از نعمت اندیشه و نبوغ، چنان ثروتی بدست آورد که نه تنها برای خودش، بلکه تا سالیان طولانی برای تمامی هموطنانش مایه افتخار و سربلندی باشد.

                  توانا بود هرکه دانا بود

                                                  ز دانش دل پیر برنا بود